تبلیغات

موضوعات
تبلیغات

ساعت زنانه الیزابت

جا لیوانی میز کار

قلم و لاک طراحی ناخن هات دیزاین

آمار سایت
جدیدترین مطالب سایت
جدیدترین و پرفروش ترین محصولات سایت

محصولات سایت

 

از شما بازدید کننده گرامی دعوت میشود خاطرات خود را در قسمت نظرات جاودانه کنید

 

بدون اینکه شناخته شوید خاطره بنویسید

در این سامانه نیازی به وارد کردن نام و آیدی و سایر اطلاعات نیست و شناخته نخواهید شد

 

 

برچسب ها :

دسته : | تاريخ : دی ۲۴ام, ۱۳۹۱ | نوشته : Admin | تعداد بازديد :
محصولات سایت

مریم گفته :

امسال توی دانشگاه یه استادی داشتیم که میشه گفت همشهری بودیم وبابای استادم دوست صمیمی قدیمی بابام بود ولی من و استادم اصلا همیدیگه رو نه دیده بودیم و نه میشناختیم
درسی که این استاد گرام تدریس میکرد از دروس تخصصی رشته ام بود من هر جلسه آخر کلاس میرفتم ازش سوال میپرسیدم
هر تمرینی رو هم که میداد برای جلسه بعدش من حل میکردم
یه روز یه جای از تمرینایی که داده بود که خونه حل کنیم رو اشکال داشتم
کلاس که تموم شد بیرون کلاس بعد از کلی انتظار نوبت به من رسید که ازش سوال کنم
شما فرض کنید فامیل من محمدی هست
بهش گفتم ببخشید استاد این سوال جواب آخرش به دست نمیاد و …
یه کم نگاه کرد بعدش گفت خب برو از بچه هایی که خوب حل کردن مثل خانم محمدی بپرسین اونا حتما یاد دارن منم نتونستم خودمو کنترل کنم و زدم زیر خنده خودشم از خجالت سرخ شده بود
بعد همزمان که من گفتم محمدی خودمم گفت راستی محمدی که خودتی برو از بچههای دیگه که حل کردن بپرس
اینو گفت و رفت حالا منو دوستامو بگو فقط بخند……

ونوس گفته :

جمعه بود مامانم با زنداییم رفتن مهمونی . منو دختر داییم توی خونه تنها بودیم ک یکی از دوستای نزدیکم ک البته فامیل هم میشیم زنگ زد گفت ما نزدیک خونتونیم .منم نگفتم ک مامانم نیست.خلاصه خودش و مامانش اومدن و منم ب زور نگهشون داشتم.برای اثبات کدبانویی خودم سریع رفتم تو اشپزخونه.میخواستم قهوه دم کنم ب کتری دست زدم گرم بود و پر از اب.گفتم لابد مامان گذاشته اب جوش بیاد بعد پشیمون شده زیرشو خاموش کرده.دوباره زیرشو روشن کردم و با شیرینی رفتم پیششون و مشغول صحبت شدیم.اب خیلی زود جوش اومد ک باعث تعجبم شد! وقتی قهوه رو ریختم دیدم هر کاری میکنم حل نمیشه کلافه شده بودم ب دختر داییم گفتم بیا ی نگاه بنداز ببین موضوع چیه اونم یکم مزه کرد،چه مزه کردنی! نزدیک بود رو صورتم بالا بیاره رفت دهنشو شست و گفت قهوه هاتون خرابه! من گفتم نه بابا تازه خریدیم ب هر حال بی خیال قهوه شدیم تا مهمونای عزیزمون میوه هاشونو کوفت میکردن من گذاشتم با بقیه اب جوشا چایی دم شه،دوتا قاشق ریختم ک سریع رنگ بگیره ولی نخیر! ربع ساعتذشت ولی هیچ رنگی نگرفت دوتا قاشق پر چایی دوباره ریختم بازم فایده نداشت خلاصه نصف چاییا رو حروم کردم و بردم جلوشون.خیلی کمرنگ بودن! مامان مهیا دوستم کلی ازم تعریف کرد ک به به چه چه چقدر خوش رنگه!!!! نشستم کنار مهسا .داشتم کامال تلویزیون رو عوض میکردم ک مهسا گفت ااااا چایی لیمو درست کردی؟؟؟ من گفتم لیموووووو؟؟؟ نه چطور؟؟؟ گفت خیلی ترشه! و خواست دوباره بخوره ک از دستش گرفتم .همون موقع دختر داییم اومد گفت چی شده؟وقتی براش تعریف کردم محکم زد تو صورتش گفت واااااااای نخورین نخورین!! بعدش چایی ها رو جمع کرد و رفت تو اشپزخونه من مات و مبهوت ب کاراش نگاه میکردم برگشت گفت ونوس تو کتری رو اصلا نشستی هان؟؟گفتم نه خب چیه مگه؟؟گفت مامانت تو کتری جرم گیر ریخته بود!!! اینو که گفت منو مهسا از خنده مردیم،مامانش گفت چیه چی شده؟؟ من اشاره کردم ک نگو ولی دختر دایی خنگولم گفت مامانش رنگش رفت گفت مهسا بدو برو بیرون سعی کن بالا بیاری. مهسا هم فقط میخندید دختر داییم براش شیر اورد دوتا لیوان خورد منم تحت تاثیر حالت مامانش نمیتونستم بخندم،ب زور جلوی خودمو گرفته بودم. خلاصه مجبورش کرد ک بالا بیاره حالا چطوری؟؟دستشو سه متر میکرد تو حلق دختره بدبخت اونم استعداد بالا اوردن نداشت،منم زنگ زدم خواهرم ک پزشکه گفت نه بالا نیاره ها ک مریش میسوزه! خلاصه خیلی سریع وسایلشونو جمع کردن و مامانش با گفتن صدتا متلک دست دخترشو گرفت و رفت.وقتی رفتن منو دختر داییم ساکت و نگران نشستیم روب روی هم .دیگه نتونستم تحمل کنم و زدم زیر خنده دختر داییم نامردی نکرد و کوسن رو پرت کرد طرفم.فکر کردیم همه چی تموم شده در نتیجه تصمیم گرفتیم به مامان اینا نگیم ولی بعد خبر شدیم ک مهسا حالش بد شده بود و بردنش اورژانس. فردای همون روز مامانم ی کادوی خوب گرفت و رفتیم عیادتش.مامانش وقتی منو دید جا خورد و رنگش رفت ولی من بی توجه به اون رفتم کنار مهسا و دوباره شوخی و خنده…..

fatemeh گفته :

من امرو برای اولین بار رفتم پیش عشقم ولی اون همه ی خوشحالی منو از یاد برد

اریاناز گفته :

برات متاسفم امیدوارم بازم بهش برسی

خسرو گفته :

من پسری رو سر کار کزاشته بوذم آشقم شده بود اخرش گفتم سرکاری پشت تلفن زار میزد و فوش میداد

محمدرضا_لیلانفسم گفته :

سلام
من عاشق یه دختر شدم الان ۶ ماه که بهشم اون بهم اعتماد داشت یه مدت کوچیکه از هم جداشدیم الان دوباره بهم اشتی کردیم بهم شک داره خدا چی کار کنم دوست شدارم
هروقت یه سوالی میکنم رد میده میزنه زیرش دیگه نمیخوام زنده باشم دلم شکسته
کاش یکی بود درکم میکرد دیگه حتاخونه هم درکم نمینن
میخوام بیمیرم
مومندمبهش بگم
بهش گفتم وقتی ازم جدا شی من خودم میشم میگه جورات نداری
من باش جرات دارم بهشم نشون دادمولی دوباره من برگردندن خودم میشم دوست ندارنم زنده باشم وای اون نامزد کرد من دارم دق میکنم نیتوانم ببینم چطوری ازدستش دادم
بهم زنگ زدمیگفت غلط کردم من ببخش بهش گفتم دیگه بهم زنگ نزن تو نشون داری نامزدی.الان دیگه کسی برام مهم نیست دنبال فرصتم که خودم بکشم بس دیگه چقدر سختی بیشم بچه ها براهمتون ازوی سلامتی دارم وخوشبختی دارم انشالا به عشقتون برسن
براهمهیشه میشم یه خاطر…………………
حال که گذشت ……….
چون عمرمیگذر غمی نیست باید گذر کرد…………….

رویا گفته :

من عاشق پسری هستم که اون زیاد علاقه ای به نداره همش به خودم می گم احمق جون برو این همه ادمی که دورو ورت هست ولی کو گوش شنوا حالا موندم چه جوری بهش بگم مادرم با خانواده ی پدریم مخالفن اگه با کس دیگه ای ازدواج کنم خودمو می کشم هیچکس هم بهم کمک نمی کنه همه بهم می گن فراموشش کن به خدا قسم کسی نیست که درکم کنه …… خدایا بهم بگو چه جوری فراموشش کنم مگه اون این کارو می کنه….خسته شدم از بس به همه گفتم حالم خوبه چون حالم خوب نیست.

sima گفته :

roya manam mese to bodam hichi kam nadashtam vali asheghe ye dorogho shodam k dosam nadasht bade sesal fahmidam k dorogh migofte mano vaghan dos nadashte .hichvqgaht hichio bezor nakhah onvaght mu=ishi mese man darmondee khoda hekmati dare doa kon talasheto bokon vali ghavi bash be zooor hichkas nemitone asheghe yeki beshe onjorri toi k faghat azab mikeshi man dostane behet migam vase manam doa kon,to sesale pishe mani

اسما گفته :

یه روزی رفتم دانشگاه دیدم کسی نیست بعد فهمیدم که دانشگاه تعطیله

ناشناس گفته :

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجردارد

amirali74 گفته :

من خاطره زیاددارم ولی نگم بهتره چون دنیانامرده

ارسال نظر


جستجو
تبلیغات متنی شما
(  سئو  و  بهينه سازی سايت  :  دوستانه  )